
بگذار ذوالفقار تو باشم، يكصد قرن اويس تو گردم، هفتاد اُحد كنار تو باشم....
دست مرا بگير كه بي تو
ازدست مي روم نفسي نيست...
غيراز ولايت تو و آلت
در من ولاي هچ كسي نيست....
مولاي من...
آقاي نديده ام...
فرا رسیدن ماه محرم را به پیشگاه شما تسلیت عرض مینمایم
به انتظار مي نشينم لحظه اي را كه نداي اناالمهدي تان برفراز كعبه بپيچد و اگر لايق باشم بندبند وجودم را خاك راه گذرتان بگذارم عزيز دل...
تا بياييد و انتقام پهلوي شكسته ي مادر و تنهايي هاي مولايم و غریت زینب را از اين مردمان بي صفت بگيريد...
منتظرم مولا...
اللهم عجل في فرج مولانا صاحب الزمان...
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع درد دل | لینک ثابت

دارد زمان آمدنت دير ميشود
دارد جوان سينه زنت پير ميشود
تاثير گريه هاى غريبانه شماست
دنياغروب جمعه چه دلگير ميشود
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع شعر انتظار | لینک ثابت
1.jpg)
گلایهام ز دلی هست كه بی تو مضطر نیست
دو چشم بی هنری كه بدون تو، تَر نیست
گلایهام ز زبانی كه بی حیا گشته
و گوشها كه برای گناهها كَر نیست
گلایهام ز محبین مدعی چو من است
كه با زیادی ما، غربت تو كمتر نیست!
هزار داد زدیم ادعای حب تو را
به پیش تیغ ولی یك خبر ز حنجر نیست
همیشه بانگ بلا، هر زمان چو كرب و بلا
اقتدای جوانیمان به اكبر نیست
عجیب نیست چرا پشت پردهای آقا
ز دشمنان چه بنالی چو دوست یاور نیست
اگر كه غیبتتان گشته است طولانی
گلایهام ز دلم هست كه بی تو مضطر نیست
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع شعر انتظار | لینک ثابت

تو از همان لحظه ای که محمد(ص) نورت را در شب معراج دید؛ قبل از این که پا به دنیای خاکی ما بگذاری ایستاده بودی و منتظر قیام.
همانجا بود که خداوند باریتعالی تو را «قائم» معرفی کرد. حالا ما نشسته ایم و می گوییم: آقا چرا نمی آیی؟!
گفتند قیام می کنی اما بعد از اینکه ظلم و فساد فراگیر شود، بعد از اینکه معروف منکر و منکر معروف گردد، بعد از اینکه ظلم بیداد کند و مظلومان فریادرسی نداشته باشند، حتی گفتند زمانی می رسد که مردم تو را فراموش می کنند و یادت از ذهن مردمان محو می گردد. ما هم کم نگذاشتیم، تا توانستیم شرایط را همانگونه که اجدادت پیش بینی کرده بودند پیش بردیم.
اما این مسئله برای من هنوز حل نشده ؛ اینکه این چه زمانه ی پر آشوبی است که امام شیعه باید در غربت محض ذره ذره آب شود، منتظر یار بماند و شیعه هایش!!!
هنوز برای من این مسئله حل نشده که آیا واقعا من شیعه ام؟! آخر کدام شیعه حاضر می شود که امام و رهبرش؛ عزیزترین خلق خدا را به حاشیه ی زندگی اش بفرستد و بی تفاوت به غربت مولایش، بی تفاوت به نبودن امامش زندگی کند؟!
مگر بدون امام می شود زندگی کرد؟!!!
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع درد دل | لینک ثابت
مرا به خنده ای از آفتاب مهمان کن
مرا به جرعه ای از نور ناب مهمان کن
مرا به یاسمن و یاس و سنبل و سوسن
به سرو و سبزه و باران و آب مهمان کن
کتاب حسن تو مجموعه ای تماشایی است
مرا به صفحه ای از آن کتاب مهمان کن
طلوع کن ز پس ابر دیرپای فراق
مرا به روشنایی ماهتاب مهمان کن
در ازدحام خیالات خویش حیرانم
مرا به خلوت بی اضطراب مهمان کن
چو قطره ای که به دریا رسد مرا دریاب
مرا چو ذره تو ای آفتاب مهمان کن
هزار مرتبه خواندم تو را، تو هم یکبار
به یک نگاه مرا در جواب مهمان کن
دل مرا که به یک خنده از تو خرسند است
به یک تبسم، حتی به خواب مهمان کن
دکتر غلامعلی حداد عادل
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع شعر انتظار | لینک ثابت

وقتی صدای آب را می شنوم تازه یادم می افتد که زندگی در جریان است. زندگی در حرکت است. ما هم مثل آبیم. آب وقتی آب است که در جریان باشد، یک جا نماند. اگر یک جا بماند که آب نیست مرداب است و اگر خیلی تند حرکت کند می شود گرداب.
هم مرداب آدم را به نابودی می کشاند و هم گرداب. تنها آب است که زندگی را می سازد.
بیائید مانند آب باشیم نه مردابف نه گرداب. در جریان باشیم، ساکن نباشیم، تند نرویم، یک جا نمانیم. کمک می خواهیم، تنها نمی توانیم. باید یکی باشد که دستمان را بگیرد، بلندمان کند، ما را به حرکت درآورد، زندگی ببخشد.
کسی که خودش عین حیات است. اصلا حیات به خاطر او و خاندانش به وجود آمده است. اگر نباشد، اگر نیاید، چه کنیم؟! چه کسی دستمان را بگیرد؟ چه کسی بلندمان کند؟ به که دردها را بگوئیم؟ کمک می خواهیم! کمکمان کن! بیا! بیا تا در جریان زندگی گم نشویم، یک جا نمانیم، تند نرویم. اگر نیایی عقب می مانیم. اگر نیایی به که دل خوش باشیم؟ به که امیدوار باشیم؟! اول خدا بعد هم شما! شما نماینده ی خدا روی زمین هستید، اگر نیایی ما بدون واسطه و نماینده ی خدا چه کنیم؟!
ما منتظریم، ما چشم به راهیم.
تا از پا نیفتاده ایم، تا هنوز خرده رمقی داریم، بیا!
بیا و نگذار چشمانمان به راه سفید شود، بیا!
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع درد دل | لینک ثابت

شاید آنروزكه سهراب نوشت:"تا شقایق هست زندگی باید كرد"خبری ازدل پردرد گل یاس نداشت،بایداينطورنوشت:چه شقایق باشد،چه گل پیچك ویاس،جای يك گل خاليست;
تا نیاید مهدی ،زندگی دشواراست
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع شعر انتظار | لینک ثابت

نکند، نکند مرا در برزخ دل مشغولیهای پوچ و بی ارزشم رها کرده باشی و من آنقدر از تو دور باشم که حتی نبودنت را هم احساس نکنم!
نکند، نکند کوه گناهانم آنقدر مرتفع شده باشد که خورشید نگاهت را پوشانده باشد و من آنقدر از تو دور باشم که در ظلمات دوری ات، حتی ذره ای به نور فکر نکنم!
خسته ام، خسته ام از دنیا، از خودم که بی تو در مدار صفر درجه ی عدم در چرخشی گرداب مانند در دورانیم!
قطره ای را می مانم که در گرماگرم بیابان بخار شده باشد و آنقدر از آسمان دور باشد که حتی بخارش به خاطر ابرها هم خطور نکرده باشد!
و تو مسیحایی را می مانی که می تواند مرا از خواب بیدار کند و از چنگ کابوسهایم برهاند!
بهشت را نمی خواهم، براق یادت را می خواهم تا مرا از پست ترین چاههای جهنم درونم بیرون ببرد، بیرون ببرد به معراج سعادتی که در برق نگاهت نشسته است!
به خدا اگر ذره ای خاک شوم و زیر سم اسب دشمنت لگد شوم، یا در پست ترین مرتبه ی جهنم ثانیه ای هزار بار بسوزم و بمیرم و زنده شوم، برایم بهتر از آن است که تو مرا به اندازه ی یک چشم به هم زدن، به خودم واگذاری!
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع درد دل | لینک ثابت

رواق منظر چشم من آشيانه توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست
كه گفت منظر چشم من آشيانه توست
تو پادشاهي و همه عالم خانه توست
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع شعر انتظار | لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحيم
"وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً " (سوره ي اسراء آيه ي 81)
"و بگو: «حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.»"
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع | لینک ثابت

آرزوهايم زير انبوهى از خاكستر،هنوز نفس می كشند،
هنوز شعله ورند،نسيم مهربانى تو كدام جمعه می وزد.
اللهم عجل لوليك الفرج
نوشته شده توسط منتظر حسين آبادي در ساعت موضوع درد دل | لینک ثابت
درباره وبلاگ

گفتم بنویسم به یاد تو، یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام . گفتم بنویسم با عشق به تو، یادم آمد هنوز عاشق نشده ام. گفتم پس بگذار کمی باخورشید باشم برای طلوع، یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام. گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت. گفتم: اللهم عجل لولیک الفرج .
منتظر هستم , این وبلاگ با همه کاستیهاش تقدیم به محضر مبارک آقا صاحب الزمان ( عج ) و تمام منتظران ظهورش .
از تمام دوستانی که اشعار یا متنی از آنها را بدون اجازه در این وبلاگ قرار دادم عذر خواهی میکنم , اجرتون با ارباب غایب از نظر .
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
جهت تبادل لوگو در قسمت نظرات آمادگي خود را اعلام نماييد
لوگوي دوستان
POWERED BY